شوخ طبعی های بچه های جبهه

بستنی!

دهه 60:دکمه لباس !یک کلمه ایهام دار بود یعنی دوتامعنی داشت هم همان بستنی خوردنی وهم دکمه لباش که قابل بستن بود.

دهه 80:الان هم می توانید به دکمه لباس بگویید "بستنی"ازنظر ماکه هیچ ایرادی ندارد!مثلااگر دوست تان دکمه پیراهنش باز است می توانید به حال "رمزی"به اوبفهمانید که بستنی اش باز است یا بستنی اش دارد باز می شود ویا بستنی اش را ببند!!

ادامه نوشته

اورفته بود!

 

قسمتي ازوصيت نامه شهيد

نوشته بود:

به خاطر اوست بودنم.به خاطر اوست رفتنم.ازاوست یادم .ازاوست جانم.

  • به خاطر اوبود ...وبه خاطر اورفت...

نوشته بود:

اینک داوطلبانه وعاشفانه به جبهه اعزام می شوم.

  • همه جاداوطلب بود داوطلبانه ظرف می شست داوطلبانه جارومی کرد داوطلبانه رخت می شست وداوطلبانه ...شهید شد.

نوشته بود:

می روم اما با چشمانی باز وبصیرتی گشوده بر تمام جوانب جنگ از مرگ گرفته تااسارت خوف از هیچ ندارم

  • خوف از هیچ نداشت نه آن زمان که لسیر شد نه آن زمان که شکنجه شد ونه آن زمان که شهید...

نوشته بود:

شهادت مدرک فارغ التحصیل شدن از دانشگاه الهی است.

  • وقتی که جشن فارغ التحصیلیش را گرفتند خبر آمد که از دانشگاه تهران هم فارغ التحصیل شده بود چند روز قبل تر!

نوشته بود:

خداوند اگر عاشق کسی بشود شهیدش می سازد...

  • زمانی که مفقود الاثر شد می گفتند بعید است که خداعاشقش نشده باشد!

نوشته بود:

حسین(علیه السلام)بهترین هدیه را برای ما به جای گذاشت آن هم شهادت بود.

  • ترکش خمپاره که اورابردلابدبهترین هدیه اش راگرفته بود...

نوشته بود :

روزامتحان است .روزآننداکه می گفت:کجاست یاری کنندهای که مرا یاری کند؟

  • شلمچه ...شاید یاری کننده ای بودکه اورایاری کند...

نوشته بود:

مبادادرزختخواب باذلت وخواری بمیرید.

  • اززمانی که رختخواب اورابیشتر ازچندساعت در خودندیده بود تا زمانی که دیگر اصلا اوراندیدُ۸سال گذشته بود!

نوشته بود:

اگر احیاناجنازه ام به دستتان رسید مرابالیاس رزم دفن کنیدتابدانندلباس سبزسپاه کفن سرخ پاسداران است...

  • مانده بودند که چگونه به وصیت عمل کنند...درآخرهمان لباس سبزراتشييع كردند،جنازه اي دركارنبود!