نقاشی شعر

نقاشیِ شعر


باید قلم گرفـــت وَ طرحی دگر کشیــــد
 تا روزهــــای مبهم تاریــــخ پــر کشیـــد


وقتیکه با سقیفه جهان خواب می‌شود
 باید که انتظــار در و میــــخ در
کشیـــد


نـــور خداست در رگ  خورشیـد فاطمــه
 باید به بام خانه خورشیــد سر
کشیـــد


رنگ سیـــاه می‌زنـــــــم ایــــوان واژه را
با خاطر حزین نشود شعـر ِ تَـر
کشیـــد


شــاعر به شطّ خون دلش را محک زده
بــاید برای از تو سرودن خطـــر
کشیـــد


"فتح المبین"به نام تو تفسیر عشق کرد
در معبری به نـــام تــو راه ظفر کشیـــد


روزی اگر چـه مـــی رسد از راه منتقــم
 بــاید برای آمدن دوســــت، در
کشیـــد


(شعر از شاهد)


صیاد دلها..

"خاطرات منتشر نشده ای از شهید صیاد شیرازی"

شهید علی صیاد شیرازی

تیمسار خشمگین بود . چنان خشمگین كه حتی صدایش می‌ لرزید . دوستانش بعدها اعتراف كردند كه در تمام مدت دوستی‌ بلند مدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود كه: « شما چطور توانستید بدون اجازة ی من دست به چنین كاری بزنید ؟ »

كسی در آن لحظه جرأت جواب نداشت . هر چند آن ‌ها همان وقت هم كه تصمیم به چنین كاری گرفتند ، از عواقبش بی‌ اطلاع نبودند ، اما نه در این حد !

 

ادامه نوشته