عاشقم!

- عزیزم اینجا چه می کنی؟
لبخندی بر صورت آسمانیش جاری شد، سرش را با معصومیتی ازلی به زیر انداخت...
*عاشقم!
آنقدر کوچک بود، که پاسخش من را مبهوت کند ...
- عاشق کی؟
* معلومه، عاشق امام!
لحظه ای ترنم زیبای اشک در چشمانش جاری شد، انگار موجی از نور، قطرات اشکش را به آسمان متصل می کرد ...
- کجا می روی؟
*انشالله، می ریم تا راه کربلا باز بشه!
به نقل از مسعود شجاعی طباطبایی

 

بگو جه شد كه من اينقدر دوستت دارم

 

کربلاکوته ترین راه است تا درگاه دوست/با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام!

هنوز شوق تو باراني از غزل دارد

نسيم يك سبد آيينه در بغل دارد

خوشا به حال نسيمي كه با تمام وجود

دخيل بر علم و كتل دارد

خوشا به حال خيالي كه در حرم مانده است

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به ياد چايي شيرين كربلايي ها

لبم حلاوت احلي من العسل دارد

چه ساختار قشنگي شكسته است خدا

درون قالب شش گوشه يك غزل دارد

بگو جه شد كه من اينقدر دوستت دارم

بگو محبت ما ريشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در ميانه خون

كه روسياهي ما نيز راه حل دارد

-------------------------------

سيد حميد رضا برقعي