امن تر از حرمت نیست، همان بهتر که /

کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود /

بهتر از این؟! که کسی لحظه‌ی پابوسیِ تو /

نفس آخــــر خــــود را بکِشـــد پا نشود /

دردهایم به تـــــو نزدیک ترم کرده طبــیب /

حرفم این است که یک وقت مداوا نشود! /

طوری افتاده گره بر دل بی تاب، دخیل /

که به جز دست تو با دست کسی وا نشود /

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کشت /

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود . . . ✿ /