خاطرات کوتاه از زبان همسر شهدا

شهید عباس کریمی

 


قسم خوردن شهیدعباس کریمی

من عادت داشتم که موقع قسم خوردن بگویم "به مرگ خودم به جان خودم!!"

عباس از این لفظ بسیار ناراحت می شد و بارها به من تذکر می داد که این عبارت را نگویم یک بار خودش هنگام صحبت کردن گفت به مرگ خودم !وقتی من اعتراض کردم که تو چرا خودت می گویی گفت حالا متوجه شدی وقتی تو می گویی به مرگ خودم من چه حالی دارم !؟

تو تنها مال خودت نیسیتی شریک زندگی منی


فقط توکل


-توی مراسم بله برون٬وقتی صحبت مهریه و این حرف ها شد٬عباس باز به همان دفعه های قبل٬

گفت«من جزء توکل به خداچیز دیگه ای ندارم.»

همسر شهید عباس کریمی

آقا جان،دلتنگ کرببلاتم...

دلم فقط کربلا می خواد

..........

کربلا کوته ترین راه است تا درگاه دوست


با که گویم این ره کوتاه را گم کرده ام

پلنگ صورتی

پلنگ صورتی


شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که

اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده . نزدیک تیر باچی

شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ پلنگ صورتی!) معلوم بود

این آدم قبلاذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته!!!

حاج حسین یکتا

روز مبعث و جشن حنابندان قاصدکها...

روز مبعث وجشن حنابندان قاصدکها
اما این کجا و آن کجا...!!!

جشن حنا بندان در جبهه

قرار بود ساعت یک بامداد 29 تیر سال 62 عملیات «والفجر 2» در منطقه حاج عمران اجرا شود؛ بعضی از نیروها 24 ساعت قبل از آغاز تک، برای دور زدن دشمن از محور عزیمت خود حرکت کرده و پس از 2 ساعت راهپیمایى به مناطق تعیین شده رسیدند و براى شروع عملیات اعلام آمادگى کردند.

رمز عملیات نیز تعیین شده بود و پیرمردها، جوان‌ها و نوجوان‌های زیادی در این عملیات آماده سر دادن ندای «یا الله» بودند؛ یکی از این پیرمردها حاجی‌ بخشی بود که 2 جگر گوشه‌‌اش را هم تقدیم اسلام کرده بود؛ او شب‌های عملیات‌ حنا را در ظرفی می‌ریختند و بعد از اینکه با آب مخلوط می‌کردند و کف دست بچه‌ها می‌گذاشتند.

این جشن حنابندان، با جشن حنابندان‌هایی که امروز به بهانه‌هایی برگزار می‌شود، خیلی ‌متفاوت است؛ این دامادها هم دامادهایی که ما همیشه دیدم‌شان، فرق می‌کردند؛ آنجا رزمنده‌ها پیش از رفتن به جبهه غسل شهادت می‌کردند، لباس‌هایشان بوی عطر شهادت می‌داد، خاک پاک جبهه بر روی صورت‌ها و محاسن‌شان نشسته بود.

در آنجا تازه دامادها، دست‌هایشان را به یاد سرخی خون یاران سیدالشهدا (ع) با حنا سرخ می‌کردند؛ برای آنها عملیات بزمی بود که به دیدار محبوب ختم می‌شد و شهادت همان سرور جاودانگی است؛‌ به همین دلیل هم شب‌های عملیات، شب حنابندان رزمندگان بود؛ همان طور که یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا با سرخی دستانشان آماده شهادت بودند و صدای خنده و شادی‌شان آسمان کربلا را پر کرده بود.

هر یک از آنها بعد از حنا بستن، به دست دوستان دیگر نگاه می‌کرد؛‌ گویی می‌خواست بداند کدام‌ یک گوی سبقت را از دیگری خواهد ربود.

عملیات که آغاز می‌شد، حنای دست خیلی از تازه دامادهای جبهه یا همان سربازهای خمینی (ره) دیگر رنگی نداشت؛ چرا که دست‌هایشان به رنگ سرخ خون‌شان خضاب شده بود.

دانشگاه جاي شهداست؛ ما مهمانيم

 
حال و هوای دانشگاه علامه طباطبایی در تشييع و تدفين شهداي گمنام...

دانشگاه علامه ميزبان دو شهيد گمنام مي‌شود،

 
بسم‌الله الرحمن الرحيم

پيكر مطهر و معطر شهيدان هر جا آرام گيرد ياد مبارك و ‌آرامبخش و بهجت‌انگيز خود را در فضا مي‌پراكند و صفا و معنويت مي‌آفريند
 
مقام معظم رهبري
 
 
تدفين شهدا در دانشگاه‌ها روحيه شهادت‌طلبي را تقويت مي‌كند
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

شعر شلمچه سروده مقام معظم رهبری

ز آه سینه ی سوزان ترانه می سازم


چو نی زمایه ی جان این فسانه می سازم

به غمگساری یاران چو شمع می سوزم

برای اشك دمادم بهانه می سازم

پر نسیم به خوناب اشك می شویم

پیامی از دل خونین روانه می سازم

نمی كنم دل از این عرصه ی شقایق فام

كنار لاله رخان آشیانه می سازم

در آستان بخون خفتگان وادی عشق

برون ز عالم اسباب خانه می سازم

چون شمع بر سر هر كشته می گذارم جان

زیك شراره هزاران زبانه می سازم

زپاره های دل من شلمچه رنگین است

سخن چو بلبل از آن عاشقانه می سازم

سر وتن و دل و جان را به خاك می فكنم

برای قبر تو چندین نشانه می سازم

كشم به لحظه ی شوریدگی بساط ((آمین ))

كنون كه رفت سفر چون كرانه می سازم



                                                                                 مقام معظم رهبری