روز مبعث وجشن حنابندان قاصدکها
اما این کجا و آن کجا...!!!

جشن حنا بندان در جبهه

قرار بود ساعت یک بامداد 29 تیر سال 62 عملیات «والفجر 2» در منطقه حاج عمران اجرا شود؛ بعضی از نیروها 24 ساعت قبل از آغاز تک، برای دور زدن دشمن از محور عزیمت خود حرکت کرده و پس از 2 ساعت راهپیمایى به مناطق تعیین شده رسیدند و براى شروع عملیات اعلام آمادگى کردند.

رمز عملیات نیز تعیین شده بود و پیرمردها، جوان‌ها و نوجوان‌های زیادی در این عملیات آماده سر دادن ندای «یا الله» بودند؛ یکی از این پیرمردها حاجی‌ بخشی بود که 2 جگر گوشه‌‌اش را هم تقدیم اسلام کرده بود؛ او شب‌های عملیات‌ حنا را در ظرفی می‌ریختند و بعد از اینکه با آب مخلوط می‌کردند و کف دست بچه‌ها می‌گذاشتند.

این جشن حنابندان، با جشن حنابندان‌هایی که امروز به بهانه‌هایی برگزار می‌شود، خیلی ‌متفاوت است؛ این دامادها هم دامادهایی که ما همیشه دیدم‌شان، فرق می‌کردند؛ آنجا رزمنده‌ها پیش از رفتن به جبهه غسل شهادت می‌کردند، لباس‌هایشان بوی عطر شهادت می‌داد، خاک پاک جبهه بر روی صورت‌ها و محاسن‌شان نشسته بود.

در آنجا تازه دامادها، دست‌هایشان را به یاد سرخی خون یاران سیدالشهدا (ع) با حنا سرخ می‌کردند؛ برای آنها عملیات بزمی بود که به دیدار محبوب ختم می‌شد و شهادت همان سرور جاودانگی است؛‌ به همین دلیل هم شب‌های عملیات، شب حنابندان رزمندگان بود؛ همان طور که یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا با سرخی دستانشان آماده شهادت بودند و صدای خنده و شادی‌شان آسمان کربلا را پر کرده بود.

هر یک از آنها بعد از حنا بستن، به دست دوستان دیگر نگاه می‌کرد؛‌ گویی می‌خواست بداند کدام‌ یک گوی سبقت را از دیگری خواهد ربود.

عملیات که آغاز می‌شد، حنای دست خیلی از تازه دامادهای جبهه یا همان سربازهای خمینی (ره) دیگر رنگی نداشت؛ چرا که دست‌هایشان به رنگ سرخ خون‌شان خضاب شده بود.