بازهم موسم پرپرشدن گل آمد...
باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابرى و بارانى شد
دیده را موسم اشك و گهرافشانى شد
دل بيسوز و گداز از غم زهرا دل نیست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نیست
خون و اشك از دل و از دیده ما مىجوشد
فاطمه صورت خود را ز على ميپوشد
عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند
اثر دست ستم از رخ نیلى نرود
هرگز از یاد على، ضربت سیلى نرود...
+ نوشته شده در ساعت توسط جا مانده
|
شهادت داستان ماندگاری آنانی ست که دانستند دنیا جای ماندن نیست