بازهم موسم پرپرشدن گل آمد...


باز هم موسم پرپر شدن گل آمد

باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد

آسمان دل ما ابرى و بارانى شد

دیده را موسم اشك و گهرافشانى شد

دل بي‏سوز و گداز از غم زهرا دل نیست

دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نیست

خون و اشك از دل و از دیده ما مى‏جوشد

فاطمه صورت خود را ز على ميپوشد

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است

قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند

با دل خسته و بشكسته على تنها ماند

اثر دست‏ ستم از رخ نیلى نرود

هرگز از یاد على، ضربت‏ سیلى نرود...

عطر شهید...

بوی عطرعجیبی داشت!

نام عطرراکه میپرسیدم جواب سربالامیداد.

شهیدکه شد

تووصیت نامه اش نوشته بود:

به خداقسم هیچگاه عطرنزدم؛هرگاه خواستم معطرشوم،ازته دل میگفتم:

السلام علیک یااباعبدالله