واكسي...
خاطره اي از شهيد امير نظري

ااخلاص درعمل به زیر دستانش آش
بعد از یک روز گرم تابستانی بود.
بچه هااکثرادر سنگر استراحت می کردند.
درحالی که خود نیازبه استراحت داشت درآن آفتاب سوزان پوتینهای بچه هاراردیف می کرد و واکس می زد.
بااینکه دلش می خواست ناشناخته بماندامابارهدستانآلوده به واکسش اورالومی دادند.
دراصل خیلی ازبچه های تخریب به دلیل حسن اخلاق امیر جذب این گردان شده بودند.
+ نوشته شده در ساعت توسط جا مانده
|
شهادت داستان ماندگاری آنانی ست که دانستند دنیا جای ماندن نیست