قطعاتی از زندگی جهادی مرحوم آیت ا...میرزاجوادآقاتهرانی

 

هنگامی که برای عزیمت به جبهه های جنگ از ایشان سوال شد که آقا حال شما مساعد نیست وکهولت سن اجازه نمی دهد که در صف رزمندگان اسلام باشید،در پاسخ گفتند:به این مسئله واقف هستم اما می خواهم "مثل آن پرستویی باشم که موقع پرتاب حضرت ابراهیم (ع)به طرف آتش ،یک قطره آب به منقار خود گرفته بود،به اوگفتند کجامی روی؟گفت :این قطره آب که اثر نمی گذارددر این انبوه آتش،پرستو گفت:من هم می دانم تاثیر ندار اما می خواهم ابراهیمی باشم .سپس اضافه می کردند.من هم می دانم که در جبهه تاثیر چندانی ندارم اما من هم می خواهم

در صف ابراهیمیان زمان باشم.

****

در جبهه یک نوجوان بیسجی خدمت ایشان می رسد ومی گوید :آقابیایید باهم یک عکس برداریم ،ایشان می فرمایند :من به شرطی باشما عکس می گیرم که یک قول به من بدهید ،قول بدهیدوقتی فردای قیامت دست جواد را می گیرند که به طرف جهنم ببرند ،بیایید ومرا شفاعت کنید!

این جوان قول می دهد وبعد آقا بااوعکس می گیرد.

****

در هنگامه جنگ ایران وعراق ،ایشان در جبهه به عنوان یک بسیجی لباس رزم پوشیده ودر سنگر حق علیه باطل می جنگیدند.

یک روز در واحد ادوات ،خمپاره 120،ایشان 14گلوله شلیک می کنندبه نام چهارده معصوم(ع)که به ترتیب گلوله ها راازنام مبارک پیامبر کرم(ص)شروع وبه نام حضرت مهدی (عج) ختم می کنند.گپس از اینکه 14گلوله تمام می شود،دیده بان به وسیله بی سیم سئوال میکند چه کسی گلوله ها را شلیک نمود؟

می گویند:آیت ا...میرزاجواد آقا تهرانی!

دیده بان اضافه می کند ،علت سئوال من این بود که با دوربین می دیدم که کلیه گلوله های شلیک شده ،به هدف اصابت نمود وتاکنون چنین چیزی سابقه نداشته است.